حسن سيد اشرفى

30

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

مقدّمه بودنشان به اين است كه اجزاء و ماهيّات خارجيّهء مركّب لا به شرط لحاظ شوند منافاتى ندارد چرا كه اعتبار و لحاظ ما در اعتبار اجزاء با مركّب است . ولى گفتهء اهل معقول در لحاظ اجزاء خارجيّه با اجزاء تحليليّه و عقلى مىباشد . به بيان ديگر ، اجزاء داراى دو لحاظ و اعتبار هستند . الف : اعتبار اجزاء خارجيّه با مركّب : وقتى اجزاء با مركّب سنجيده و لحاظ شود همان است كه صدق جزء بر اجزاء ماهيّت وقتى است كه اجزاء را لا به شرط ( يعنى لا به شرط اجتماع ) لحاظ كرد و صدق كلّ و مركّب برآن اجزاء وقتى است كه آنها را به شرط شىء ( به شرط اجتماع اجزاء ) لحاظ كرد . ب : اعتبار اجزاء خارجيّه با اجزاء تحليليّه : در اينجا اجزاء را تقسيم به دو قسم مىكنند : 1 - اجزاء خارجى : همان هيولى ( مادّه ) و صورت مىباشد . اهل معقول مىگويند : اگر اجزاء و ماهيّت ، به شرط لا از يكديگر ملاحظه شوند « 1 » به آنها مادّه و صورت يعنى جزء خارجى گويند . 2 - اجزاء عقلى و تحليلى : اگر اجزاء و ماهيّت را لا به شرط لحاظ كرده و در ماهيّت اخذ كرد آن‌وقت آنها را جنس و فصل يعنى اجزاء تحليلى و عقلى گويند . « 2 »

--> ( 1 ) - مقصود از « به شرط لا » بودن در اجزاء خارجيّه ، به شرط عدم حمل است . يعنى نمىتوان گفت : « الانسان مادّة » يا « الانسان هيولى » و يا درباره هر موجود ديگرى مثلا در مورد صندلى گفته شود « الكرسىّ مادّة » يا « الكرسى هيولى » چرا كه اجزاء خارجيّه هر موجودى قابليّت حمل برآن ماهيّت و ذات را ندارد . ( 2 ) - مثلا « حيوان ناطق » عبارت از جنس و فصل و اجزاء عقلى و ذهنى براى انسان بوده كه قابل رؤيت نيست و با هيچ دستگاهى نمىتوان حيوانيّت يا ناطقيّت انسان را ديد . بلكه از اجزاء داخلى و ذهنى ماهيّت انسان است . لا به شرط بودن آنها نيز نسبت به حملشان بر انسان است . يعنى چه حمل شوند و گفته شود : « الانسان حيوان » يا « الانسان ناطق » و چه حمل نشوند .